مدیریت تعارض چیست؟ چگونه اختلاف را به گفتوگویی قابلحل تبدیل کنیم؟
قرار است خانواده برای تعطیلات تصمیم بگیرد. یک نفر سفر جادهای و طبیعت را دوست دارد، دیگری میخواهد در خانه بماند و استراحت کند و نفر سوم نگران هزینههاست. گفتوگو با پرسشی ساده آغاز میشود: «کجا برویم؟» اما چند دقیقه بعد، موضوع دیگر فقط مقصد سفر نیست. یکی میگوید: «تو همیشه فقط به فکر خودتی.» دیگری پاسخ میدهد: «چون همه تصمیمها را تو میگیری، این بار کوتاه نمیآیم.» کسی هم سکوت میکند و از اتاق بیرون میرود. مسئلهای که میتوانست با بررسی بودجه، میزان خستگی و ترجیح هر نفر حل شود، اکنون به پروندهای درباره خودخواهی، قدرت و بیتوجهی تبدیل شده است.
نمونه مشابهی در محیط کار رخ میدهد. تیم فروش میخواهد محصول هرچه زودتر عرضه شود، چون مشتریان منتظرند و فرصت بازار محدود است. تیم فنی میگوید چند خطای مهم هنوز باقی مانده و عرضه زودهنگام ممکن است اعتماد مشتریان را از بین ببرد. هر دو طرف نگرانی معتبری دارند؛ اما اگر فروش، فنی را «کمالگرایانی دور از بازار» بداند و فنی، فروش را «افرادی بیمسئولیت و فقط دنبال عدد» معرفی کند، اختلاف حرفهای به تعارض رابطهای تبدیل میشود. از این مرحله به بعد، حتی اطلاعات درست نیز ممکن است فقط بهعنوان سلاحی برای شکست دادن طرف مقابل استفاده شوند.
ما معمولاً تعارض را زمانی جدی میبینیم که صداها بالا رفتهاند، پیامها تند شدهاند یا رابطه به سکوت و قهر رسیده است. درحالیکه تعارض پیش از این مرحله آغاز شده؛ از لحظهای که دو نیاز، برداشت، هدف یا محدودیت با یکدیگر ناسازگار به نظر رسیدهاند. بسیاری از اختلافها در همین مرحله اولیه قابلمدیریتاند، به شرط آنکه طرفها بتوانند موضوع را روشن کنند و تفاوت را به حملهای علیه هویت یکدیگر تبدیل نکنند.
وجود تعارض لزوماً نشانه شکست رابطه نیست. دو انسان با پیشینه، شخصیت، مسئولیت و ترجیحهای متفاوت ناگزیر در بعضی موضوعها اختلاف پیدا میکنند. حتی تیمی از افراد توانمند نیز درباره اولویت، بودجه، زمان و روش اجرا اختلاف خواهد داشت. مسئله اصلی این نیست که آیا اختلاف داریم یا نه؛ مسئله این است که وقتی اختلاف ظاهر میشود، آن را چگونه میفهمیم و چه رفتاری انتخاب میکنیم.
مدیریت تعارض یعنی اختلاف را پیش از آنکه به تحقیر، فرار، اجبار یا بنبست تبدیل شود، به مسئلهای روشن و قابلرسیدگی تبدیل کنیم.
این جمله به معنای آن نیست که همه اختلافها به توافقی رضایتبخش برای همه میرسند. گاهی منابع واقعاً محدودند، ارزشها سازگار نیستند یا یکی از طرفها اختیار تصمیم نهایی را دارد. در چنین موقعیتهایی، مدیریت تعارض ممکن است به تصمیمی روشن، سازشی محدود، پذیرش اختلاف، استفاده از شخص سوم یا حتی پایان دادن مسئولانه به همکاری منجر شود. حل تعارض با خوشحال کردن همزمان همه افراد یکسان نیست.
تعارض از نگاه روانشناسی چیست؟
- انجمن روانشناسی آمریکا (American Psychological Association – APA) سازمانی علمی و حرفهای در حوزه روانشناسی است که فرهنگنامه تخصصی و نشریات علمی منتشر میکند. این انجمن حل تعارض را چنین تعریف میکند:
«حل تعارض، کاهش اختلاف و اصطکاک میان افراد یا گروههاست که معمولاً با استفاده از راهبردهای فعال، مانند آشتیدادن، مذاکره و چانهزنی انجام میشود.»
— ترجمه و بازنویسی تعریف فرهنگنامه انجمن روانشناسی آمریکا
در تعریفهای پژوهشی حوزه گروه و سازمان نیز تعارض فرایندی دانسته میشود که از تنش میان اعضا، بر اثر تفاوتهای واقعی یا ادراکشده، شکل میگیرد. واژه «ادراکشده» اهمیت زیادی دارد، زیرا گاهی دو نفر منافع کاملاً متضادی ندارند؛ فقط تصور میکنند برای رسیدن یکی، دیگری باید حتماً ببازد.
به زبان ساده، تعارض زمانی پدید میآید که دستکم یک طرف احساس کند موضوعی مهم برای او با خواسته، اقدام یا برداشت طرف دیگر در تضاد است. این موضوع ممکن است پول، زمان، قدرت، روش انجام کار، احترام، امنیت، استقلال یا ارزشهای اخلاقی باشد. گاهی تضاد واقعی است؛ مثلاً فقط یک بودجه محدود وجود دارد و دو واحد به آن نیاز دارند. گاهی نیز اختلاف از اطلاعات ناقص یا برداشت اشتباه میآید؛ برای نمونه، سکوت همکار را مخالفت میدانیم، درحالیکه او هنوز دادهها را بررسی نکرده است.
مدیریت تعارض یک مرحله جلوتر از خاموش کردن دعواست. ممکن است جلسهای را با دستور مدیر تمام کنیم یا یکی از طرفها از ترس سکوت کند؛ اما موضوع همچنان حل نشده باشد. حل یا مدیریت سالمتر زمانی رخ میدهد که بدانیم اختلاف دقیقاً درباره چیست، چه کسی از چه چیزی نگران است، چه تصمیمی باید گرفته شود و اگر توافق کامل ممکن نیست، چگونه قرار است همکاری یا رابطه ادامه پیدا کند.
پیش از انتخاب راهحل، نوع اختلاف را تشخیص دهید
یکی از دلیلهای ناکامی گفتوگو این است که افراد درباره موضوعهای متفاوتی بحث میکنند، اما تصور میکنند اختلافشان یکی است. مدیر فکر میکند بحث بر سر زمان تحویل است، کارمند احساس میکند شأنش نادیده گرفته شده و همکار دیگر نگران توزیع ناعادلانه کار است. تا زمانی که این لایهها از هم جدا نشوند، هر راهحل فقط بخشی از مسئله را لمس میکند.
در پژوهشهای سازمانی معمولاً میان تعارض مربوط به وظیفه، تعارض مربوط به فرایند و تعارض رابطهای تفاوت گذاشته میشود. این طبقهبندی برای زندگی شخصی نیز مفید است، به شرط آنکه آن را به حکمهای سادهای مانند «تعارض کاری همیشه خوب است و تعارض رابطهای همیشه بد» تبدیل نکنیم.
وقتی اختلاف بر سر خود تصمیم یا محتوای کار است
در تعارض وظیفهای، افراد درباره این اختلاف دارند که چه کاری باید انجام شود، کدام تحلیل درستتر است یا چه گزینهای نتیجه بهتری دارد. فروش میگوید تمرکز روی محصول الف سود بیشتری دارد و بازاریابی معتقد است محصول ب ظرفیت رشد بلندمدت بهتری دارد. در خانواده نیز دو نفر ممکن است درباره انتخاب مدرسه کودک یا میزان پسانداز اختلاف داشته باشند.
چنین اختلافی میتواند اطلاعات تازهای وارد تصمیم کند و مانع موافقت سطحی شود، اما بهخودیخود سازنده نیست. فراتحلیل دِ درو و وینگارت نشان داد در مجموعه مطالعات بررسیشده، هم تعارض رابطهای و هم تعارض وظیفهای بهطور میانگین با عملکرد و رضایت پایینتر همراه بودند؛ هرچند شدت و جهت رابطه در موقعیتهای مختلف تفاوت داشت. نتیجه عملی این است که نباید فقط به دلیل «کاری بودن» اختلاف، آن را مفید فرض کنیم. اختلاف زمانی احتمالاً ارزش تولید میکند که شدت قابلمدیریت باشد، افراد بتوانند اطلاعات را پردازش کنند و تعارض به حمله شخصی سرایت نکند.
وقتی اختلاف بر سر شیوه انجام کار است
تعارض فرایندی درباره چگونگی انجام کار، تقسیم مسئولیت، ترتیب مراحل و اختیار تصمیمگیری است. دو همکار ممکن است روی هدف نهایی توافق داشته باشند، اما یکی بخواهد ابتدا نمونه اولیه ساخته شود و دیگری بر تحقیق و مستندسازی پیش از اجرا تأکید کند. در خانه نیز زوجی ممکن است هر دو بخواهند هزینهها کنترل شوند، اما درباره اینکه چه کسی بودجه را ثبت کند یا خریدهای بزرگ چگونه تصویب شوند اختلاف داشته باشند.
این اختلافها اغلب با شفافسازی نقش، زمانبندی و معیار تصمیم قابلمدیریتاند. مشکل زمانی بیشتر میشود که فرایند مبهم بماند و افراد آن را به بیاعتمادی یا بیاحترامی شخصی نسبت دهند. کسی که اطلاعات را دیر میفرستد شاید بیمسئولیت نباشد؛ شاید هنوز معلوم نیست مالک آن مرحله چه کسی است. پیش از قضاوت درباره شخصیت، باید ببینیم آیا سیستم کار و مسئولیتها روشناند یا نه.
وقتی مسئله از موضوع عبور کرده و به خود افراد رسیده است
تعارض رابطهای با تنش، رنجش، بیاعتمادی، اختلاف سبک و حمله به ویژگیهای فردی همراه میشود. در این وضعیت، جملهها از «این گزارش ناقص است» به «تو هیچوقت مسئولیتپذیر نیستی» تغییر میکنند. طرفها بهجای بررسی داده و تصمیم، انگیزه و شخصیت یکدیگر را زیر سؤال میبرند.
پژوهشها نشان دادهاند تعارض رابطهای بهطور نسبتاً پایدار با رضایت و عملکرد پایینتر ارتباط دارد، زیرا توجه و انرژی افراد از کار اصلی به دفاع از خود و مقابله با یکدیگر منتقل میشود. بااینحال، گفتن اینکه این تعارض «هیچگاه قابلترمیم نیست» نیز افراطی است. گاهی با عذرخواهی، روشن کردن سوءبرداشت، اصلاح رفتار و بازسازی اعتماد میتوان رابطه کاری یا شخصی را به وضعیت سالمتری برگرداند.
در بسیاری از دعواها هر سه نوع همزمان حضور دارند. زوجی درباره مبلغ یک خرید اختلاف دارند؛ این تعارض وظیفهای است. درباره اینکه چرا تصمیم بدون هماهنگی گرفته شده بحث میکنند؛ این بخش فرایندی است. سپس یکی میگوید «تو مثل خانوادهات خودخواهی»؛ اکنون تعارض رابطهای نیز وارد شده است. مدیریت مؤثر از تشخیص و جدا کردن همین لایهها آغاز میشود.
اختلاف چگونه از یک موضوع محدود به چرخهای فرساینده تبدیل میشود؟
تعارض معمولاً با یک رویداد آغاز میشود، اما چیزی که آن را تشدید میکند فقط خود رویداد نیست. هر طرف روایتی درباره معنای رفتار دیگری میسازد. همسر دیر میرسد؛ یک نفر آن را بیتوجهی تعبیر میکند و دیگری دیر رسیدن را نتیجه فشار کاری میداند. مدیر گزارش را بازمیگرداند؛ کارمند فکر میکند تواناییاش زیر سؤال رفته و مدیر تصور میکند فقط استاندارد کار را توضیح داده است.
میتوان چرخه را در چند مرحله دید:
- یک رفتار یا رویداد اتفاق میافتد.
- هر طرف برای آن معنایی میسازد.
- آن معنا احساس و نیاز خاصی را فعال میکند.
- فرد براساس آن احساس واکنش نشان میدهد.
- واکنش او، برداشت و واکنش طرف مقابل را تقویت میکند.
برای مثال، یکی از زوجین هنگام ناراحتی سکوت میکند تا بحث شدیدتر نشود. دیگری سکوت را بیاعتنایی میبیند و با پرسش و انتقاد بیشتر فشار میآورد. فرد نخست بیشتر عقب میکشد و طرف مقابل مطمئنتر میشود که رها شده است. هر دو از رفتار خود دفاع میکنند، چون آن را واکنشی ضروری به دیگری میدانند. نتیجه، چرخهای است که در آن رفتار هر نفر همان چیزی را در دیگری تقویت میکند که از آن میترسد.
شکستن چرخه به معنای پیدا کردن مقصر نخست نیست. ممکن است یکی از طرفها سهم بیشتری در ایجاد مسئله داشته باشد، اما برای تغییر الگوی جاری باید بدانیم هر واکنش چگونه واکنش بعدی را تغذیه میکند. جملهای مانند «وقتی ساکت میشوی من بیشتر فشار میآورم، و هرچه فشار میآورم تو بیشتر فاصله میگیری» از جمله «همه مشکل از قهر کردن توست» اطلاعات بیشتری برای تغییر فراهم میکند.
پنج شیوه برخورد با تعارض؛ هیچکدام همیشه بهترین نیست
- مدل توماسـکیلمن (Thomas–Kilmann Conflict Mode Instrument – TKI) چارچوبی شناختهشده برای بررسی شیوه برخورد افراد با تعارض است. این مدل رفتار را بر دو محور میسنجد: میزان پیگیری خواسته خود و میزان همکاری برای توجه به خواسته طرف مقابل. ترکیب این دو محور پنج شیوه رقابت، همکاری، مصالحه، اجتناب و همراهی را میسازد. مدل قرار نیست افراد را به پنج شخصیت ثابت تقسیم کند؛ هر فرد ممکن است بسته به موضوع، قدرت، زمان و رابطه از شیوه متفاوتی استفاده کند.
رقابت؛ وقتی تصمیم سریع یا حفاظت از یک اصل لازم است
در شیوه رقابتی، فرد خواسته خود را با قاطعیت دنبال میکند و توجه کمتری به خواسته طرف مقابل دارد. این سبک در وضعیت اضطراری، اجرای یک الزام ایمنی یا تصمیمی که مسئولیت نهایی آن روشن است میتواند لازم باشد. مدیر آتشنشانی هنگام خطر نمیتواند برای هر دستور جلسه همکاری طولانی برگزار کند. فردی که با توهین یا تجاوز به مرزش روبهرو شده نیز ممکن است لازم باشد بدون مذاکره گفتوگو را متوقف کند.
مشکل زمانی است که رقابت به سبک همیشگی تبدیل شود. اگر مدیر در هر اختلافی از مقام خود استفاده کند، شاید ظاهراً سرعت بالا برود، اما اطلاعات مخالف پنهان میشوند و کارکنان فقط در حضور قدرت موافقت میکنند. در رابطه نزدیک نیز برنده شدن مداوم یک نفر، اغلب به خشم پنهان یا فاصله منجر میشود.
همکاری؛ وقتی مسئله مهم است و زمان برای فهمیدن وجود دارد
در همکاری، هر دو طرف میکوشند منافع اصلی خود و دیگری را روشن کنند و راهی بسازند که تا حد امکان به هر دو پاسخ دهد. این شیوه برای موضوعهای مهم، پیچیده و تکرارشونده مفید است؛ بهویژه وقتی رابطه بلندمدت نیز ارزش دارد.
همکاری زمان، اعتماد و ظرفیت گفتوگو میخواهد. هر اختلاف کوچکی به جلسه عمیق نیاز ندارد و همه مسئلهها نیز راهحل کاملاً بردـبرد ندارند. اگر تنها یک موقعیت شغلی وجود دارد و دو نفر آن را میخواهند، در نهایت یکی انتخاب میشود. همکاری در چنین حالتی ممکن است به شفافیت معیار، شنیدن نگرانیها و مدیریت پیامد کمک کند، نه اینکه واقعیت کمبود را از بین ببرد.
مصالحه؛ وقتی راهحل کامل در دسترس نیست
در مصالحه، هر طرف بخشی از خواسته خود را کنار میگذارد تا به راهحلی قابلقبول برسند. این شیوه میتواند در محدودیت زمان، قدرت نسبتاً برابر یا مسئلهای که راهحل کامل آن ارزش هزینه را ندارد مفید باشد. تقسیم یک زمان محدود، کاهش بخشی از دامنه پروژه یا انتخاب گزینهای میانه نمونههایی از آناند.
مصالحه لزوماً منصفانه نیست. تقسیم برابر زمانی مناسب است که نیازها و سهمها نیز نسبتاً برابر باشند. اگر یک نفر بارها بیش از دیگری کوتاه بیاید، نام «مصالحه» ممکن است نابرابری را پنهان کند. همچنین نصف کردن اختلاف، پیش از فهمیدن منافع، گاهی هر دو طرف را ناراضی میکند.
اجتناب؛ گاهی وقفهای هوشمندانه، گاهی عقب انداختن هزینه
اجتناب یعنی فرد وارد تعارض نمیشود، موضوع را به تعویق میاندازد یا از آن فاصله میگیرد. این رفتار زمانی مفید است که مسئله کماهمیت است، اطلاعات کافی نداریم، فضای گفتوگو ناامن است یا احساسات آنقدر شدیدند که ادامه بحث احتمال آسیب را بالا میبرد.
اجتناب زمانی مشکلساز میشود که موضوع مهم و تکرارشونده باشد و فرد فقط برای فرار از ناراحتی آن را عقب بیندازد. سکوت درباره بدهی، اختلاف نقش یا نیاز عاطفی باعث نمیشود مسئله ناپدید شود؛ فقط هزینه آن به آینده منتقل میشود. وقفه سالم باید هدف و زمان بازگشت داشته باشد، اما فرار معمولاً زمان مشخصی برای رسیدگی ندارد.
همراهی؛ وقتی رابطه یا موضوع دیگری برایمان مهمتر است
در همراهی، فرد خواسته طرف مقابل را بر خواسته خودش مقدم میداند. این انتخاب میتواند از محبت، یادگیری یا پذیرش خطا بیاید. اگر موضوع برای شما اهمیت کمی دارد و برای دیگری مهم است، کوتاه آمدن میتواند کاملاً سالم باشد. همچنین وقتی متوجه میشوید اشتباه کردهاید، ادامه رقابت فقط برای حفظ ظاهر منطقی نیست.
همراهی زمانی فرساینده میشود که از ترس طرد، نابرابری قدرت یا ناتوانی در بیان نیاز بیاید. فردی که همیشه برای جلوگیری از دعوا کوتاه میآید، شاید ظاهراً رابطه را حفظ کند، اما بهتدریج احساس میکند در آن حضور ندارد. هنر مدیریت تعارض انتخاب آگاهانه سبک متناسب است، نه پیدا کردن یک شیوه و اجرای آن در همه موقعیتها.


